|
پياده آمده بودم ، پياده خواهم رفت .
طلسم غربتم امشب ، شکسته خواهد شد
وسفره اي که تهي بود بسته خواهد شد .
همان غريبه كه قلّك نداشت، خواهد رفت
و كودكي كه عروسك نداشت، خواهد رفت
منم تمام افق را به رنج گرديده
منم كه هر كه مرا ديده، در گذر ديده
تمام آنچه ندارم ،نهاده خواهم رفت
پياده امده ام ،پياده خواهم رفت
منم كه ناني اگر داشتم، از آجر بود
و سفرهام ـ كه نبود ـ از گرسنگي پُر بود
به هر چه آينه، تصويري از شكست من است
به سنگ سنگ بناها نشان دست من است
اگر چه مزرع ما دانههاي جو هم داشت
و چند بتّة مستوجب درو هم داشت
اگر چه تلخ شد آرامش هميشةتان
اگر چه كودك من سنگ زد به شيشةتان
اگر چه سيبي از اين شاخه ناگهان گم شد
و ماية نگراني براي مردم شد
اگر چه متّهم جُرم مستند بودم
اگر چه لايق سنگيني لحد بودم
دم سفر مپسنديد نااميد مرا
ولو دروغ، عزيزان! بحل كنيد مرا
تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت
پياده آمده بودم، پياده خواهم رفت
به اين امام قسم! چيز ديگري نبرم
به جز غبار حرم چيز ديگري نبرم
خدا زياد كند اجر دين و دنياتان
و مستجاب شود باقي دعاهاتان
هميشه قلّك فرزندهايتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد
|